پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

حرم احمدابن موسی(ع)

هشتم ماه مبارک رمضان در حرم شاه چراغ   نماز خوندن گل پسرم آرزویم این است تو شوی بنده ی محبوب خدا و دعا می کنم آرام بمانی هر روز سربلند از همه ی واقعه ها شاد باشی و بخندی هر دم به دل انگیزترین خاطره ها                 ...
4 تير 1394

سی ماهگی گل پسرم

    پرهامم دلت قرص… تنهایت نمی گذارم… حتی اگر آسمان به زمین بیاید کنار تو ام، پا به پا، شانه به شانه، قدم به قدم حتی اگر باران از زمین به آسمان ببارد، سی ماهگیت مبارک شاهزاده کوچکم   . عزیز مامان این روزها خیلی خوشمزه شدی دیگه زبونت باز شده و خیلی خیلی خوشمزه حرف میزنی و من برات روزی صدبار میمیرم و زنده میشم . خ عزیز کوچولوی مامان  این روزا هر چی ما میگیم تو هم تکرار میکنی بیشتر حرفات سوالی هست همش آخر حرفات میگی هشت؟ میااد؟ نیش؟ بخولم؟ وقت یه چیز جدید میبینی چند ثانیه یک بار می پرسی این چی هشت؟؟؟؟ ...
1 تير 1394

شاهزاده کوچکم

    پرهامم شاهزاده کوچکم آرزویم این است که دلت خوش باشد نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند نشود غصه دمی نزدیکت لحظه هایت همه زیبا باشند از خدا می خواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمرو نباشی دلتنگ     فرشته زمینی مامان و بابا قدم به قدم با توییم، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت.... ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در آینده ای نزدیک دلهایمان را شاد میکند..... و رسیده ایم به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته های من وبابا.... و رسیده ایم به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه...
13 خرداد 1394

بازی های کودکی ات

دلبندم همه بازی های کودکی ات را دوست دارم...و هر روز حس بزرگ شدنت را با لذتی آمیخته با ترس ، لمس میکنم...نمی خواهم آرزو کنم ای کاش به اندازه آغوشم میماندی... چرا که من با هر تار موی تو که رشد میکند ، اوج میگیرم لذت دیدن قد برافراشتن تو به تنگ شدن آغوشم میرزد   پسر نازم دوستت دارم  به وسعت قلب کوچکم!!! می دانم کم است!!! اما قلب هر کس تمام زندگی اوست!!!                            &n...
5 خرداد 1394

آب تنی

پرهام عزیزم...!!! تو برای بزرگ شدن  می کوشی و من برای نگه داشتن این همه روزهای زیبا.. . پس بیا با هم عهد ببندیم :  تو بزرگ شو عزیزترینم اما تا میتوانی برایمان بساز از این روزهای قشنگ بی تکرار  ! ما هم قول میدهیم هدیه کنیم به تو تمام آرامش ، عشق ، امنیت و احترام را ! ره توشه زندگی ات باد فرداهای شاد   یک روز گرم در حوض خونه باباجون   اینم خواب خاص گل پسرم           ...
1 خرداد 1394

خداحافظ پمپرز

بر قله آرامش   همونجوری که قول داده بودم در یک اقدام انقلابی و در یک برنامه زمانبندی یک هفته ای پوشک را کنار گذاشتی خیلی هم به موقع بود خیلیم سخت نبود اما پراز استرس,مخصوصا زمانی که به مهمونی میرفتیم,از ترس اینکه یه دفعه بی خیال بشی,پوشکت میکردم و تو هم از خدا خواسته حسابی داخلش خراب کاری میکردی البته خیلی وقته که پمپرز نمیشی,خواستم زمانی این پست بذارم که حسابی حرفه ای شده باشی اوایل روی قصری نمینشستی و من با کلی کلک تونستم راضیت کنم که بشینی  گل پسر شیطونم هروقت روی قصریت پی پی میکردی جایزت چندتا چاپ بود که با دستای کپل مپلت روش میچسبوندی اینم جایزه مامان جون آقا جون به مناسبت کنار گذاش...
27 ارديبهشت 1394

کوه

    عزیز کوچولوی مامان این روزها هوا گرم شده و جون میده صبح های جمعه بریم راه پیمایی و کوه, امروز به اتفاق عمه لی لی و صبایی و عموحسین و نازنین جون رفتیم چمران اینم عکسات گل پسر     وبرای نهار هم رفتیم انارستان خیلی باصفا بود,مهمون باباجون بودیم اونجا موسیقی زنده داشت و تا تونستی قر دادی             ...
25 ارديبهشت 1394

جشن عبادت یاسی

عزیز مامان امروز جشن تکلیف یاسمن جان بود یاسی جونم هم لطف کرده،تورو به جشنش دعوت کرده بود  آخه میگه تو داداشش هستی   حسابی بهت خوش گذشت گلم یاسمن جونم انشاالله شاهد پیشرفتت در همه مراحل زندگیت باشیم و بتونی پله های ترقی و یکی یکی بالا بری و به هر چی که دوست داری برسی         ...
16 ارديبهشت 1394

تولد بابایی

محسنم روزی که به دنیا آمدی هرگز نمی دانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است بهانه ی زندگیم تولدت مبارک محسنم تو هیچی کم نداری برای همه چیز من بودن جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست … ...
28 فروردين 1394